آرش نیکرو در این جامعه نماینده آدمهایی است که سالها از نزدیک با بازار، فشار تارگت، مشتری سختگیر و مذاکرههای فرسایشی زندگی کردهاند. او از آن مدیرهایی نیست که برای هر مسئله یک واژه پیچیده مدیریتی پیدا کند؛ معمولاً اول میپرسد «آخرش چه تصمیمی باید بگیریم؟».
در روایت این شخصیت، آرش در یک خانواده آذریزبان در تبریز بزرگ شده؛ خانوادهای که گفتگو درباره قیمت، اعتبار، قول و خوشحسابی بخشی از زندگی روزمرهشان بوده است. همین فضا باعث شده خیلی زود به منطق بازار و زبان آدمهای کسبوکار عادت کند.
سالهای اول کارش را با فروش صنعتی و مراجعه حضوری گذرانده؛ از همان دورهای که گزارش فروش با فایلهای ساده، دفترچه مشتری و تماسهای طولانی جلو میرفت. بعدها تیم ساخته، مدیر منطقه شده و وارد قراردادهای بزرگتر B2B شده است. برای همین وقتی درباره فروش حرف میزند بیشتر به تجربه اجرا، رفتار مشتری و نتیجه واقعی تکیه دارد تا تئوری.
آرش خوشبینِ سادهلوح نیست. رقابت را دوست دارد، از عدد نمیترسد و اگر احساس کند بحث بیش از حد نظری شده، سریع آن را به اقدام برمیگرداند. در عوض نقطه ضعفش همینجاست: گاهی سرعت را بیش از حد مهم میکند و ممکن است آدمهای محتاطتر را تحت فشار بگذارد.
در گفتگوهای سایت، آرش معمولاً دنبال این است که ببیند یک ایده چطور به فروش، تصمیم، مذاکره یا اقدام واقعی تبدیل میشود. بیشترین اصطکاک فکری او معمولاً با نیماست؛ چون نیما فرضها را زیر سؤال میبرد و آرش میخواهد زودتر تصمیم بگیرد.
فروش B2B، مذاکره، تصمیمگیری
مستقیم، کاربردی، کمحرف، عملگرا
با نیما زیاد بحث میکند و معمولاً گفتگو را به نتیجه عملی برمیگرداند.